تبليغاتX
.::<-شکسته خواستی مرا،کنون شکسته می روم/مباد بر دلت تب توقف خیالی ام->::.

×::The Tired Farer::×


ماه و خورشید

ماه نورش را از خورشید می گیرد

من،

شعرم را از تو

بگو

شب ها که برایت ماه می شوم،

تو کجایی؟!

نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 1:15 توسط بی همنفس | لينك به اين پست

تنها می روم

با نگاهی آشنا،غرق تمنّا می رم

امشبی را هم تحمل کن که فردا می روم

بی خود از خود آمدم،آماده بهر عاشقی

تا بدانی عاشقم،شیدای شیدا می روم

زندگی آرامش طوفانی دل را ربود

موج طغیانم کنون،رسوای رسوا می روم

خسته ام از عشق،از دیوانگی های دلم

دست بردار از سرم،این بار تنها می روم

با تمام زیرکی اما نمی فهمی مرا

باورم کن مهربان،تنهای تنها می روم

نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 22:32 توسط بی همنفس | لينك به اين پست

خواب

گمان می کنم دیشب خواب رنگ پریده ی واژه ای را دیدم
 یا پرنده ای بی پر در آسمان هفتم
 یا پنج شنبه ای از اضطراب و پروانه
یا زمستانی نوزاد
 حالا لهجه ام سبز شده
 و چشم هایم لای خواب دیشب جا مانده
 هیچ کس نمی پرسد چرا سبز می پوشم
 چرا سبز می نوشم
چرا دست هایم بوی ترانه گرفته
هیچ کس دلش برای پاییز پریروز تنگ نمی شود ؟
 می خواهم بروم برای آیینه گریه کنم
 گاهی که صبح و ستاره به دیدنم می ایند
 و آسمان بنفش می شود
یادم می افتد که چه نسبت محرمانه ای با کلمه دارم و

یاد تو می افتم که همیشه حال مرا از ایینه می پرسیدی
 بعد از تو کسی بی ابهام از کنار باران عبور نمی کند
مثل تمام پنج شنبه هایی که قد می کشند و جمعه می شوند
 و من فکر می کنم آخرین بوسه ات
 روی کدام انگشتم بود
 باز صدایت راه می افتد و نام من پرنده می شود
 باز آیینه دست هایش را برای گریه های من تعبیر می کند
 حالا تو هی بهانه بیاور
کنار همیشه نیامدنت باران به لکنت می افتد
 و با بونه و بوسه سبز می شود
 چه قدر آواز ، کف گلویم
 چه قدر قمری کف دستم
دیگر نبودنت را بهانه نمی گیرم
 به جان همین چراغ ، مخاطب ، به جان همین شعله
 دیگر نه بی قراری من و کلمه
 و نه بی تفاوتی کسی که تویی
 اهمیت دارد
نه لب بی تبسم تیر ماه
 نه سکوت بی روزن این جمعه
 فقط بگذار ببوسمت
 نمی دانی چه قدر آواز ، کف گلویم
 و چه قدر قمری ، کف دستم
 اگر دی ماه سیگار بخواهد تعارفش می کنم
 چون خواب دیده ام زمستانِ نوزاد آغوش من بزرگ می شود
 صدای ساز می اید
صدای انگشت های تو روی نت های سکوت
 نمی دانی چه قدر اضطراب پشت پلک هایم یخ زده
 اصلا بگذار اعتراف کنم که می ترسم
 هم از مرگ فنجان لب طلایی ام
 هم از مرگ عنکبوت ماده
 و هم از این شب که سرگیجه گرفته و هی می چرخد
 از همان وقتی که سبز می پوشم می ترسم
 از همان وقتی که سبز می نوشم می ترسم
 و ترس پشت پلک این شمع شکل تو می شود
 و باز رؤیای خیس آمدنت و باز باران پشت همیشه ی آسمان
 اصلا چه کسی گفته هفت آسمان بالای سر من باشد ؟
 اگر من آسمان نخواهم باید پیش کدام خدا بروم ؟
 به فرض کنار همین شب دیوانه
 رو به پنجره بمیرم
 کدام آسمان کدام خدا سیاه می پوشد ؟
چه کسی می پرسد چند سال قبل از مرگش مرده بود ؟
 اما دلم می خواهد
تو شب هفت مرا در آسمان هفتم بگیری
 و رنگ چشم هایت لباس بپوشی
و دست هایت بوی ترانه و موسیقی بدهد
آیینه به خواب رفته است مخاطب
دیگر برای که گریه کنم ؟
ششم تیر ماه ، پنجم پنجره ، هفتم آسمان ،  
 این روزها در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده
 فقط تو می دانی و من
 بگذار ببوسمت
لب هایم پر از ستاره و دوستت دارم است
 لب هایم پر از حروف اشاره ، حروف نام تو
بگذار ببوسمت...

 

 *******************************

سلام دوستان.این اولین باریه که تو وبلاگ از خودم می نویسم.

امروز تولدمه رفقا! نمی خواین تبریک بگین؟

نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 0:15 توسط بی همنفس | لينك به اين پست


موضوعات


لينك دوستان


.::<-کسی جز غم نمی گیرد سراغ خانه ی مارا/به زحمت جغد پیدا می کند کاشانه ی مارا/از آن شادم که غم هر لحظه می آید به بالینم/وز آن ترسم که غم هم گم کند ویرانه ی مارا!->::.


دلم ساده،مرامم سر به زیری/ خوراکم غصه و فرشم حصیری/مرا این دولت شاهی تو دادی/خدا سبزت کند یار کویری!