![]() |
|
اقرار ای آن که شادی آور غمنامه ی منی دیگر چرا به غربت من سر نمی زنی؟ بشکن دل مرا که دلم همچو آینه ست تکرار می شود دل من هر چه بشکنی تا دامن نگاه تو دستم نمی رسد ای طرح چشم های تو با آسمان تنی تا زنده ام ز یاد تو خالی نمی شوم یک لحظه گر مرا ز خیالت بیاکَنی من که به ناتوانی ام اقرار کرده ام
نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 19:42 توسط بی همنفس |
لينك به اين پست
|
![]() قایقی شکسته، دریایی طوفانی، غروبی غمبار، سکوتی نهفته... در تکاپوی یافتن گمشده ای بودم که موج ردپای مسافرم را محو کرد... نويسندگان جستجو گر
موضوعات
لينك دوستان |
دلم ساده،مرامم سر به زیری/ خوراکم غصه و فرشم حصیری/مرا این دولت شاهی تو دادی/خدا سبزت کند یار کویری!